19 mai 2013

اردیبهشت و ترس

ایستاده‌بودم پشت چراغ قرمز. چند روز پشت سر هم بود که داشتم می‌دوییدم. یک لحظه گفتم حواست هست که این همه تصمیم مهم را داری تنهایی در زندگیت می‌گیری؟ غرور کسری از ثانیه هم دوام نیاورد.انگار خستگی بر سرم آوار شد. فکر کردم کاش می‌شد بایستم و ندوم، حتی به اندازه یک روز، و فکر نکنم، حتی برای یک شب، و ساعت چهار صبح از خواب نپرم و از خودم  نپرسم که چه شد.   همه دیوارهای خانه هم نباید سفید باشد. در اولین فرصت دیوارهای آشپزخانه را قرمز خواهم کرد.    شب می‌خوابم و خواب می‌بینم که چگونه دارم در خانه درازمان در اکباتان راه... [Lire la suite]
Posté par moquettepiquette à 21:37 - Commentaires [0] - Permalien [#]