14 mars 2014

اسفند

ایستاده جلویم. قرار است دوباره کلاسهایش را راه بیاندازد. می دانم که دیگر نیست. می دانم که مرده، مدتهاست که مرده. صدایی در من فریاد می زند : "بگذار باشد. صدایش را نمی شنوی که چه قدر شفاف است؟ مرده است که مرده. اما ببین، اینجاست. جلوی تو. تویی که صدایش را فراموش کرده بودی." نمی خواهم رویایم طولانی تر شود. نمی خواهم حضورش یادم بیاد. نمی خواهم حتی برای چند لحظه به این توهم تن بدهم که هست. باید بیدار شوم. اولین بار است که در رویا به نبودنش آگاهم. گویی پذیرفته ام، بعد از چهارده سال، که دیگر نیست. پذیرفته ام که چنگ زدن به... [Lire la suite]
Posté par moquettepiquette à 00:07 - Commentaires [3] - Permalien [#]