Canalblog Tous les blogs
Suivre ce blog Administration + Créer mon blog
MENU
Ailleurs
Publicité
Publicité
Archives
Publicité
8 mai 2011

یک شنبه

English Chamber Orchestra – Purcell: O let me weep, for ever weep
Publicité
17 avril 2011

فروردین

دارم می شمارم
14 octobre 2010

مهر- سه

از اون پونصدتا فقط یکی رو نگه داشتم، بی رنگ و بی خاصیت ترینشونو. این یکی رو نمی ندازم تو سطل آشغال
5 septembre 2010

خواب شهریور

همین کفش بالرین ها پامه، با جوراب شلواری مشکی. دارم لگد می زنم توی هوا، از اون لگدها که تا صورت یارو می رسه. بعد قاب پنجره رو می گیرم می رم بیرون روی هره پنجره راه می رم. من از ارتفاع می ترسم ولی انگار اصلا مهم نیست. می رم بیرون و می آم تو. حالم خوبه....
31 mai 2010

Here's the low

You're so sure that you'll survive any heartache but no time is not on your side.
Publicité
26 décembre 2009

نوئل

ای رفته گرونوبل، بالای کوه، با کلی برف و با چوب اسکیش. من بلد نیستم اسکی کنم، هیچ وقت هم امتحان نکرده ام. فردا برای خودم بستنی وانیلی می خرم با توت فرنگی و شاتوت . .
21 août 2011

شهریور

زمانی که گربه سیاه با قدم های آرامش از جلویمان رد شد تا انور ابراهیم «لیلا در سرزمین چرخِ فلک» را بزند و من هم از ابتدا همان را آرزو کردم و باید که آخرین قطعه ای باشد که می نوازد، مقابل «توپکاپی» و در میان درختان سر به فلک کشیده و باد میان برگها. چیزی...
29 mai 2013

خرداد

دخترک! نگرانتم. به سلامت
24 mars 2010

بهار

سبزه ای که برادر عزیزم رویش نشستسبزه ای که کمی کپک زدسبزه ای که فقط جوانه زد فقط به فاصله یک روز، از سال تحویل تا روز بعدششش سانت قد کشید. بهارهای تهران با بویش، شکلش، سبزیش، سبکیش، التهاب و عشقهایش به یادم می آید
10 mars 2010

کاش امشب خواب دریاچه ببینم، با تپه های مه

کاش امشب خواب دریاچه ببینم، با تپه های مه گرفته...
13 janvier 2010

چرا هنوز جاش درد می گیره وقتی اریکا می پرسه مادر

چرا هنوز جاش درد می گیره وقتی اریکا می پرسه مادر و پدرت خوبن؟
15 juin 2010

منفی دو

ملحفه های سفید و آبی رو می شورم، با نرم کننده آبی بعد خونه رو جارو می کنم و تی می کشم چایی می خورم با توت می رم که بخوابم فردا حتما روز بهتری یه
23 avril 2013

اردیبهشت

برغم همه قصه ها، خوشحالم که نیستی. روزنامه کثیف نیست که ملافه ها رو کثیف کنه. جای روزنامه توی رختخوابه.
6 mai 2013

اردیبهشت

از همه جهان فقط حسرت کشف یک نفر در من مانده. تصویر پنجشنبه شب اول مهرماه تهران مرا هرگز رها نخواهد کرد و این سوال که چرا نماندم تولدت پیشاپیش مبارک
14 décembre 2012

آذر - Feverish statement

That land is my land That land is your land That land is our land
7 juillet 2012

تیر

ح س ی ش ب ی ه م ر گ
21 février 2012

اسفند

می آیم بیرون از خانه و باید دو کوچه را رد کنم تا برسم به آن جایی که باید. خیابانها آنقدر تاریک است که منصرف می شوم و برمی گردم به خانه. دیوارهای خانه ام دیگر سفید نیستند، گچش ریخته و پرده ها چرک مرد شده اند و همه چیز گویی دارد فرو می ریزد. خانه من اینجا...
28 août 2012

شهریور

خواب دیدم داره بهم می گه بیا پیشم یه سال بمون. حرفش اون قدر عجیب نبود که صراحتش، لاپوشونی نکردنش و بیان خواسته اش. خیلی لاغر شده بود.
25 juin 2011

تیر

حس آدمی رو دارم که باید بهش بگن: «خودتو جمع کن! لااقل به خاطر این بچه...» ولی خوب، بچه ای وجود نداره
11 avril 2011

چمن سبز

مگه چه قدر گذشته که این قدر به چشم من پیر می یایی؟
Publicité
<< < 1 2 3